السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

331

تفسير الميزان ( فارسي )

است ، زيرا با ظاهر سياق آيه قبلى نمىسازد چون از آن آيه استفاده مىشود كه ايمان حواريون خالص بوده و خداوند به آنان الهام كرد كه به من و به رسولم ايمان بياوريد و به همين موهبت به عيسى منت نهاده ، با اين حال چطور مىتوان گفت ايمانشان خالص نبوده ؟ ! علاوه بر اين ، اگر آيه مورد بحث نشانه بى ايمانىشان بود جا نداشت حواريون اين حرف را بزنند و بى ايمانى خود را اظهار كنند تا آنكه خداوند رسوايشان سازد . « مائده » سفره و خوانى را گويند كه در آن طعام باشد . راغب گفته است : « مائده » طبق و خوانى است كه در آن طعام باشد هم به خود آن طبق مائده گفته مىشود و هم به آن طعام ، و گفته مىشود : « مادنى ، يميدنى - غذايم داد ، غذايم ميدهد » « 1 » . و متن سؤالى كه خداوند در اين آيه از حواريون حكايت نموده ، يعنى جمله : آيا پروردگار تو مىتواند مائده اى از آسمان بر ما نازل كند ، معنى ظاهريش معنايى است كه بسيار بعيد به نظر مىرسد كه از مثل حواريين صدور يابد و حال آنكه آنان اصحاب مسيح و شاگردان و خواص و ملازمين او بودند و از انوار علم و معارف او اقتباس مىنمودند ، از آداب و آثارش پيروى مىكردند و پستترين مراتب ايمان در آدمى اين مقدار اثر را دارد كه بفهمد خدا بر هر چيز قادر است و عجز و زبونى در ساحت او راه ندارد . با اين حال چطور ممكن است حواريون با داشتن مراتب عاليه ايمان اين معنا را نفهمند و از پيغمبر خود بپرسند كه آيا پروردگارش ميتواند مائده اى از آسمان نازل كند ؟ ! ، از همين جهت بوده كه كسايى - كه يكى از قاريان هفتگانه است - آيه شريفه را اينطور قرائت كرده : « هل تستطيع ربك » يعنى كلمه « تستطيع » را با « تاء » كه يكى از علائم فعل مضارع است خوانده و كلمه « ربك » را هم به فتح « باء » قرائت كرده تا مفعول باشد براى فعل مقدر و تقدير آيه - بنا بر اين قرائت - چنين است : « هل تستطيع ان تسال ربك - آيا مىتوانى از پروردگارت خواهش كنى كه . . . » و چون معنا معلوم بوده ، كلمه « تسال » حذف شده و « تستطيع » به جاى آن باقيمانده است . اكثر مفسرين نيز بناىشان بر اين است كه آيه را توجيه كنند چون فهميده‌اند كه مراد از آيه غير آن چيزى است كه از ظاهر آن استفاده مىشود ، زيرا ساحت حواريين از چنين جهالت سخيف و رسوايى منزه است . بهترين توجيهى كه در اين باب شده است اين است كه « استطاعت » كنايه است از اقتضاى مصلحت و وقوع اذن و رخصت ، چنان كه « امكان » و « قوة » و « قدرت » هم كنايه آورده مىشود براى وجود مصلحت و گفته مىشود : پادشاه قدرت ندارد به حرف يك يك

--> ( 1 ) المفردات ، ص 477 .